دوستان خوب و مهربان، ما از تاریخ 90/6/9 رفتیم به آدرس www.kheilisabz.com بیاین او‌نجا

یه خبر خیلی خیلی داغ!
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
 

سایت جدید خیلی سبز در تاریخ ٢٨/١٢/٨٧ اومد بالا!

به http://kheiliii.com سر بزنین.


 
 
سال نو مبارک
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
 

آقای برادر حافظ یه شعری داره معروف، که میگه:
زکوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

که همه بلدن و برای هم، توی TV و ... میخونن و کارت‌پستال می‌نویسن و ...
همین طور که میریم پایین‌تر (البته توی غزل) یک جایی هست که میگه:

جدا شد جان شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

که این بیت اخیر یعنی «عیدت ناراحت!» یعنی با اومدن نوروز ما مثل یک شمع سوختیم و عمرمون و جانمون ازمون جدا شد! چه غم‌انگیز!

چند روز پیش به مناسبتی رفتم پیش یک آقای دکتری که از روی آیدیش فهمیدم که متولد 1318 است. از من پرسید که چند سالمه. گفتم 29 سال! کلی ناراحت شد و رفت تو خودش. آهی کشید و گفت ای کاش منم 29 سالم بود!

خلاصه کلام اینکه آقا 29 سال بسه. من دیگه نمیخوام عمرم بیش‌تر بشه. ناراحت میشم! من دوست ندارم بمیرم. می‌خواهم زنده بمانم!

همین، همین‌جا دیگه این نوشته تموم شد. بدون یک پایان درست و حسابی و معنادار. یکی از کارهایی که دوست دارم تو سال 88 زیاد انجامش بدم اینه که لزومی نداره همه‌چی کامل و معنادار باشه. بگذار امسال راحت‌تر زندگی کنم! بگذار امسال راحت‌تر زنده بمانم!
رها از تکلف و خجالت؛ نترسم از اینکه کسی بداند که من از مرگ می‌ترسم! نترسم کسی بفهمد که ضعف‌هایم و گناهانم چیست. نترسم کسی بخواند داستان‌های نیمه‌تمام و بی‌معنایم را. نترسم از متفاوت نبودن.
بگذار امسال بدون ترس زنده‌ بمانم. بگذار من هم امسال را برای خودم نامگذاری کنم:   سال بدون ترس  ذهنی.

    نترس، حتی اگه قبول نشدی