دوستان خوب و مهربان، ما از تاریخ 90/6/9 رفتیم به آدرس www.kheilisabz.com بیاین او‌نجا

مسابقه انتخاب طرح جلد
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧
 

از بین طرح جلدهای ما بهترین طرح جلد از نظر شما کدام است؟؟

 


 
 
 
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
 

تغییرات شیمی پیش‌دانشگاهی 1 برای کنکور

 آقا امروز خیلی به ما حال دادین! خیلی خوش‌بحالمون شد که دوستای خوبمون رو تو وبلاگ دیدیم و حرفا و نظراتشونو خوندیم! مرسی که از گل نازک‌تر بهمون نگفتین! نیشخند

ما هم در راستای ارتقای فرهنگ پاسخ‌دهی و تکریم ارباب رجوع و از این جور صحبتا، کاری کردیم که از همین لحظه جواباتونو تو بخش "نظرات" هر مطلب بخونین و حالشو ببرین!

تا یادم نرفته حالا که زحمت کشیدین و قدم رنجه فرمودین و تا اینجا اومدین، چار قدم اونورتر سایتمونه! سر بزنین و به‌به و چه‌چه و تعریف و تمجید و دست مریزاداتون رو تو بخش نظرات وبلاگ بگید. (درسته ماه رمضونه ولی گاهی باز کردن  نوشابه خانواده به لحاظ روانشناسی لازمه!!!)


 
 
چرندیات یک ناشر فهیم
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧
 

آقا این وبلاگم دیگه شد دردسر.

ما همینجوری به کارامون نمی‌رسیدیم، حالا هی یکی صب (منظورمان همان صبح است) به صب میگه "آقای نصری این چرندیات‌تون رو کی میدین!!" میگم: خانم محترم! درست حرف بزن! اصلا حالا که اینطوری شد، نوشته‌م تو کیفمه (الکی!) ولی بخاطر بی‌احترامی‌تون نمی‌دم تا تنبیه شین.

به نظرتون یک ناشر فهیـــم باید هر چند وقت به چند وقت چرندیات جدید بگه؟!!


 
 
آقا این...
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧
 

 
 
 
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
 

بلايبلا

يبلايبلنا

يبانكب

يبلان

 


 
 
مقدمه زبان انگلیسی جامع
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

آقایون و خانم‌ها؛ روی من یکی دیگه حساب نکنین!! این دفعه، دفعه‌ی سوم بود!! کسی با ما کاری نداره، نه پلیس، نه وزارت ارشاد، نه پارکبان‌های کنار خیابان، اما متأسفانه این دفعه هم هیأت منصفه‌ی بی‌انصاف کتاب خیلی سبز با اکثریت آرا به این نتیجه رسیدند که:

آقای نصری؛ این مقدمه‌ای که برای کتاب زبان نوشته‌ای شما را به زندان اوین راهنمایی می‌کند. الان هم هوا سرد است و ما حوصله نداریم بیاییم زیارتت در آن‌جا. بعدش هم تو می‌گویی چه دوستان بی معرفتی. فقط و فقط به این خاطر که خدای نکرده تو فکرنکنی ما آدم‌های بی‌معرفتی هستیم با اکثریت قاطع آرا تصمیم گرفتیم که مقدمه‌ی نوشته شده‌ی شما را حذف کنیم.

بعد از مقدمه‌ی کنکورت را قورت بده که هرچه ما نوشتیم گفتند پاچه‌ی این را گرفته‌ای، پاچه‌ی آن را گرفته‌ای ... خوب نیست! روی فروش تأثیر منفی می‌گذارد...!! این دفعه نوبت به کتاب زبان رسید و زندان اوین. راستش من خیلی هم بدم نمی‌آید که بروم در یک چهاردیواری محصور و صبح‌ تا شب کسی با من کاری نداشته باشد و من هم با کسی ایضاً و شروع کنم به کتاب نوشتن! این‌جوری شاید بعد از این همه بدقولی از شرمندگی دانش‌آموزانی که منتظرند تا کتاب‌های ما را بخوانند درآمدیم.

خیلی سوژه‌ی بکر و خوبی بود. دلم گرفت. کلی روش کار کرده بودم!! ..مردا، شب قبل از چاپ کتاب گفتن!! که دیگه فرصت فکرکردن‌ رو ِبهم ندن!! سوژه‌اش رو لو نمی‌دم تا شاید بعداً بتونم از ایده‌اش استفاده کنم. شاید شد.

    از دو استاد زبان‌شناس و زبان‌پژوه جناب آقای دکتر پرویز بیرجندی که آشنایی با ایشان باعث مباهات است و جناب آقای دکتر علیرضا جابری عزیز با آن زبان نافذ و شیوا، از صمیم قلب سپاسگزارم و از خداوند برایشان آرزوی موفقیت و سلامت می‌کنم.

 


 
 
زیست‌‌شناسی پیش‌دانشگاهی 2
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

کاشت، داشت و برداشت

برداشت فلسفی

اولین روزی که حضرت آدم صبح از خواب بیدار شد را تصور کنید! احتمالاً همه چیز برایش جدید و جالب و سؤال‌برانگیز بود. وقتی اولین بار به خورشید نگاه کرد، اولین باری که حوا را دید! و حس کرد کسی را دوست دارد! وقتی که احساس کرد که آسمان آبی است!‌ اولین باری که احساس کرد که هست!

گاهی، هر چند ماه، شبی، مثل امشب یادم می‌افتد که دیگر خودم را یادم نمی‌آید. خودم را نمی‌بینم! فراموش کرده‌ام. خیلی وقت است که آسمان را درست ندیده‌ام خورشید را درست ندیده‌ام، صورتم را درست ندیده‌ام.

دلم می‌خواهد خودم را یک تکانی بدهم و از این پیله‌ای که به دورم تنیده‌ام رها شوم و پرواز کنم. از این آرزوهای بزرگ و بزرگ‌تر که معلوم نیست چگونه در این قطره محال‌اندیش (نمی‌دانم کنایه یا استعاره از مغز) می‌آید و می‌رود دست بکشم. آینده و چیزی شدن آ‌ن‌قدر فضای ذهن را پر کرده است که جای نفس کشیدن نیست. دیوار‌های مغزم تیره و تار شده‌اند. نیاز به سمباده دارند!

دیگر چای طعم خودش را نمی‌دهد. دیگر خورشید برای آدم‌ها عادی شده است و مترسک برای پرنده‌ها.

برداشت سیاسی

چند روز پیش داشتم گزارش آقای البرادعی رئیس آژانس انرژی اتمی رو از تلویزیون گوش می‌کردم واقعاً به نظرم رسید که اون‌ها هنوز خوب جستجو نکردن و جاهایی هست که توش اورانیوم غنی‌شده یافت می‌شه و بمب اتمی ساخته می‌شه. تصمیم گرفتم موضوع رو به آژانس بین‌المللی اطلاع بدم! اول می‌خواستم به البرادعی زنگ بزنم دیدم گوشی رو برنمی‌داره!

هرچی mail هم زدم فایده‌ای نداشت. فکر کردم تنها جایی که می‌تونم این موضوع رو اطلاع بدم تا همه بفهمن، مقدمه آخرین کتابم یعنی این کتابه!‌

چند وقت پیش بود که با پای خودش به دفتر ما اومد! بله، درسته اون نه تنها یک اورانیوم غنی شده بلکه واقعاً یک بمب اتمی بود. اسمش بود بمب آرمان اسحاقی اتمی! اولین بمب اتمی ایران! اون تقریباً 4 ماه کار کتاب رو جلو انداخت! البته ما بعدش اون بمب رو خنثی کردیم و 4 ماه اون رو زدیم داغون کردیم تا کتاب سر موقع چاپ بشه! نگران نباشید! اون به شما آسیبی نمی‌رسونه! ما از اون استفاده صلح‌آمیز کردیم!

«استفاده صلح‌آمیز از انرژی اتمی حق ما است!»

حافظ در مورد جد بمب آرمان اسحاقی اتمی، ابواسحاق اینجو اینچنین گفته است که:

زین آتش نهفته که در سینه‌ی اسحاق است             

خورشید شعله‌ای است که در آسمان گرفت

یعنی این بمب اتمی اون‌قدر قویه که خورشید در برابرش یه ذره است.

برداشت درست

کتاب درسی زیر ذره‌بین

برای تسلط و یادگرفتن و بخاطر سپردن بهتر مطالب، تست‌هایی را عین متن کتاب و به صورت خط به خط طرح کردیم. البته سعی کردیم که با انتخاب گزینه‌های مناسب ارزش تست‌ها‌ی خط به خط را بالا ببریم و آنها را استاندارد کنیم. برای حل تست‌های مفهومی دانستن مطالب خط به خط کتاب لازم است. ریزه کاریهای موجود در شکل‌های کتاب نیز در این قسمت طرح شده است. پس یک دور کتاب را بخوانید، تست‌های خط به خط را بزنید، نکتـه‌ها را بخوانید و پس از آنکـه کتاب را خوب یاد گرفتید، تست‌های مفهـومی را بزنید.

تست‌های مفهومی

تست‌های مفهومی و ترکیبی هستند که سرنوشت یک دانش‌آموز رشته تجربی را تعیین می‌کنند. چون اکثر دانش‌آموزان تست‌های خط به خط را جواب می‌دهند. شاید بعضی‌ها بگویند که تست‌های این کتاب سخت است اما بدانید که سختی قبل از کنکور بهتر از سختی سرجلسه کنکور است.

ضمن اینکه اکثر دانش‌آموزان قبل از کنکور تست‌های مفهومی و ترکیبی حل نمی‌کنند، کسی با آن‌ها در مورد ترکیب و مفهوم صحبت نمی‌کند به همین دلیل برداشت درستی از تست‌های کنکور سراسری ندارند. وقتی هم تست‌های کنکور را می‌زنند، تست‌های دانشگاه آزاد (که 100 درصد خط به خط است) و تست‌های دهه 60 و 70 را که کمتر مفهومی بودند را در کنار سال‌های اخیر که خیلی مفهومی شده‌اند می‌گذارند و می‌گویند " خُب فقط چند تاش سخت بود!" هر وقت خواستی ببینی که الآن تست‌های کنکور چه جوری میاد سؤال‌های کنکور سراسری سال قبل رو بگیر، بهش نگاه کن، از سؤال یک تا سؤال پنجاه، اونوقت می‌فهمی که تراکم سؤالات مفهومی و ترکیبی چقدر زیاد شده. تست‌های خط به خط را در کتاب‌های زیادی می‌توان یافت اما آن‌چه، این کتاب را از بقیه کتاب‌ها متمایز می‌کند تست‌های مفهومی و ترکیبی آن است. در هر فصل به تعداد انگشتان دست برای رتبه‌های یک رقمی تست طرح کردیم. اگر به تعداد انگشتان دست در هر فصل، بودند تست‌هایی که شما آنها را  نفهمیدید نگران نباشید. فقط ممکن است یک رقمی نشوید.

تست‌های ترکیبی

در بین تست‌های مفهومی بعضی از آنها ترکیبی از دو یا چند موضوع در دو یا چند فصل و دو یا چند کتاب مختلف هستند. به تست زیر که در کنکور 83 طرح شده است توجه کنید:

تست: حذف اینترون از mRNA اولیه، در سیتوپلاسم کدامیک، انجام می‌گیرد؟                                                       

     1) نیتروباکتر                     2) ترموفیل                    

       3) کلپ                           4) کاندیدا آلبیکنز

صورت سؤال مربوط به فصل 1پیش دانشگاهی است. گزینه«1» و «2» در فصل 9 پیش دانشگاهی، گزینه«3» در فصل 10 و گزینه«4» در فصل 11 پیش‌دانشگاهی است!!

 

تست‌های کنکور

همه‌ی تست‌های کنکور که با مطالب کتاب‌های جدید هم‌خوانی داشته است را آورده‌ایم. بعضی از آنها را تغییر دادیم تا هیچ مطلب خارج از کتابی را نخوانید و ندانید! هم دانشگاه آزاد و هم سراسری.

برداشت خیلی سخت

آسان                                 

اگه آدم یک کمی درس خونده باشه اینو میزنه. توی دانشگاه آزاد زیاد می‌یاد ولی توی دانشگاه سراسری خیلی کم.

متوسط                                        

تست متوسط تستی است که دانش‌آموزان متوسط بتوانند به آن جواب دهند!

سخت                                          

تعیین کننده‌ترین و فراوانترین تست‌ها در سال‌های اخیر در کنکور سراسری بوده‌اند. اکثراً مفهومی و ترکیبی‌اند. بعضی از آنها هم از زیرنویس، فعالیت و شکل‌ها طرح شده‌اند. در این کتاب نیز بیشترین تست‌ها را تست‌های سخت تشکیل می‌دهند. علاوه بر تست‌های مفهومی و ترکیبی از متن کتاب هم می‌توان تست‌های سخت طرح کرد.

خیلی سخت                           

این تست‌ها درصدهای 90 تا 100 را تعیین می‌کنند. اگر فقط در حل این تست‌ها مشکل داشتید خیلی نگران نباشید، زیرا درصد لازم برای پزشکی سراسری را در زیست بدست می‌آورید. اگر حل آنها و حتی فهم آنها برایتان آسان است، یک عکس خوشگل از خودتان بیندازید و آن را برای سازمان سنجش پست کنید. [ اگر وقت این کار را ندارید حداقل به مادرتان بگویید برایتان اسپند دود کند!]

تشکر جانانه از جناب آقای خدابخش به خاطر همه‌چی! از معلم زیست‌شناسی‌مان جناب آقای بحرینی که مفهومی و ترکیبی فکر کردن را به ما آموخت، از آقای نوکنده معاون آموزشی مجموعه که هم از نظراتشان خیلی بهره بردیم و هم از این‌که همـه‌ی کارهـایمان را به دوشش انداختیم لذت بردیم! مرسی!

یک دَمِت گرم و سرت خوش باد برای آقای دکتر نیما سپهری مسئول دپارتمـان شیمی کتاب خیلی سبز! هم به خاطر اینکه بهترین کتاب شیمی دنیا رو نوشته! و هم به خاطر اینکه خیلـی برای مـا موقع تألیـف این کتاب هورا می‌کشید و سوت و کف می‌زد! از ویراستاران این کتاب ( که همشون از دَم دکترن! خدا بیشترشون کنه!) خانم‌ها شبنم مصطفوی، سوده طبشی،‌ فرانک سلمان نوری و آقایان محسن حیدری، میلاد فلاح‌دوست، آرش راد و پورنبی که با دقت و تلاش زیاد کمک کردند تا کتاب بدون غلط علمی و تایپی منتشر بشه. چند تا خیلی ممنون حسابی از خانم دکتر روحانی که کاریکاتورها و لوگوهای کتاب رو به بهترین نحو طراحی کرد. و اما مرتضی محمدی با اینکه چند وقته سرش شلوغ شده و موبایل هم خریده! ولی انصافاً در صفحه‌آرایی کتاب خوب حرکت کرد. از خانم‌ها خالقی و نیکو که حروف را به صورت کلمه و کلمات را به صورت جمله درآوردند، متشکرم. خانم عابدی و خانم کرمی هم با همکاری دوستانه‌شان زمان بیشتری را در اختیار مؤلفان قرار دادند تا کتاب سال آینده منتشر نشود!

                        برداشت محصول                                                             

منطقی نیست که انسان با کاشت تخم مرغ، خاویار درو کنه. خوب بکار، خوب مواظبت کن، خوب درو می‌کنی.

مواظب خودت باش!

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
مقدمه شیمی پیش‌‌دانشگاهی 2
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

از این به بعد (از کدوم به بعد؟ بعد چاپ این کتابو میگم) اینجوری میشه:

من ابوذر نصری به خدا با محمد مرعشی و نیما سپهری دوستم!

به خدا اونارو از نزدیک دیدم و باهاشون فالوده و چایی و غذا و... اینام خوردم.

اونام منو می‌شناسن!! البته فکر کنم منو می‌شناسن. چی؟ اِ، منو یادشون نمیاد!

اِ اِ چیزِ، خُب، اشکال نداره! بگین من از طرفدارای کتاباشونم میشه این‌جا رو برام امضا کنن؟

کجا رو؟

بابا؛ اول یکی از کتاباشونو. نمیشه؟ تو رو خدا!!!.....

در ادامه،‌ شما تصور کنید که صدای من لحظه به لحظه دارد دور می‌شود چون چند تا بادی‌گارد! دارند مرا با خودشون می‌برند.

 


 
 
مقدمه واژگان زبان انگلیسی
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

قسمت رمانتیک یک مقدمه‌ی یک ناشر

جای شما خالی، یک شب زمستانی بود که بنده و آقای دکتر جابری و آقای دکتر بیرجندی ساعت 8 با هم قرار گذاشتیم رفتیم یک رستورانی هست به نام کوهپایه (باید برم ازش پورسانت بگیرم!) در دربند. خیلی جای باصفایی‌ست، فضای باز، صدای آب، میز و صندلی‌هایی که زیرشون منقل و... (بافور نه!) منقل و زغال و آتیش و اینا هست! که پات گرم‌ شه! خلاصه! بازم جای شما خالی خیلی شب خوبی بود. من جوجه‌کباب خوردم! کلی با دکتر بیرجندی اختلاط کردیم، یه کمی هم حرف‌های غیرسیاسی زدیم، یه کم مونده بود به رفتنمون که دکتر جابری یکی از مهمانداران رستوران رو صدا زد و گفت: آقا! من یک جوجه‌کباب می‌برم خونه! و به من نگاه کرد و گفت؛ خانم تو خونه تنهاست برای اون می‌برم! چه خوبِ که این کتاب به وسیله‌ی خانمی و همسرش و نه به وسیله‌ی مردی و همسرش نوشته شده! ... دیگه بقیه‌اش خیلی رومانتیک بود حذف کردم!

قسمت کم‌تر رمانتیک همون!

این کتاب 3 تا کاربری متفاوت دارد. یکی طبقه‌بندی الفبایی لغات کتاب‌های درسی و دیگری طبقه‌بندی درس به درس و در آخر استفاده از تکنیک آقای لایتنر در یادگیری لغات است.

آقای لایتنر نظریه‌ای در روانشناسی دارد که جعبه‌ی معروف لایتنر از روی آن ساخته شده است. بر اساس این نظریه اگر انسان معنی کلمه‌ای (یا هر چیزی که نیاز به حفظ کردن دارد) را بتواند 5 دفعه خودش از حفظ بگوید تا آخر عمر آن را فراموش نمی‌کند! (بعدها فواصل مرتبی نیز برای این 5 دفعه به دست آمد) روش استفاده از روش آقای لایتنر در این کتاب را در صفحه‌ی بعد بخوانید.

برای ایده‌ها و کارهای این کتاب زحمات زیادی کشیده شد، خانم دکتر هاشمی و همسر مهربانشان!! آقای علی بیطرفان، خودم! آقا خودم! آها خواهرم، راستی داشت یادم می‌رفت، خواهرم کلی زحمت کشید؛ خانم فاطمه نصری و برادر مهربانشان!!!، خانم حسینی، خانم محبوبه ملکی، آقای هدایتی و همه‌ی عزیزانی که در تهیه‌ی این برنامه ما را یاری کردند! (به سبک آخر فیلم‌ها!)

 


 
 
شیمی پیش‌دانشگاهی 1
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

 

مقدمهای برای تمام فصول!

تصور کنید در لحظهای که من این مقدمه را مینویسم ( یا لحظهای که شما آن را میخوانید) در این اتاق، در این ساختمان، در این خیابان، در این شهر، در این کشور، در کره خاکی، در منظومه شمسی، کهکشان راه شیری و در کل کیهان    بی نهایت واکنش شیمیایی در حال انجام است. و کسی آنجا هست! که تمام آنها را موازنه میکند و سرعت آنها را کنترل میکند. علاوه بر آن او باید مراقب تمام گلهای سرخ باشد همانطور که او باید تمام کسانیکه گلهای سرخ را میچینند به جهنم واصل کند. او باید حرکت الکترونها و پروتونها را در تمام ابرها، کوهها، درختان و حیوانات و دریاها کنترل کند. به همه اینها اضافه کنید که او هر کسی را به سزای اعمال نیک و بدش میرساند حتی اگر ذرهای در زیر یک تخته سنگ باشد.

پیشنهاد من اینست که شما سعی کنید نظر او را به خودتان جلب کنید ! نگران نباشید او با تمام مشغلهای که دارد در انتظار من و شماست تا به او بپیوندیم. پر انرژیترین واکنش دنیا: ترکیب شدن با بینهایت و ابدیت که نتیجهاش انرژی و نور است. آنوقت، ما بجای آنکه کتاب شیمی منتشر کنیم و شما به‌جای آنکه کتاب شیمی ما را بخوانید! هر واکنشی را که در ذهنتان متصور شوید رخ میدهد! حتی اگر درست موازنه نکرده باشید! و زندگی را آنگونه که بخواهید.

این کتاب نتیجه تلاش صادقانه و شبانه روزی دوستان عزیزم دکتر مرعشی و دکتر سپهری است که در مدت تالیف و تصحیح کتاب زندگی را بر خود حرام کردند! ]البته بر ما هم حرام کردند[ از آغاز هدفمان این بود که صداقت، دقت، صحت،‌ صمیمیت و ملاحت (کنایه از املاح نمکی: مزه) را در این کتاب بگنجانیم. قضاوت آن با شما.

سپاسگزاری

سپاس ویژه از جناب آقای علی خدابخش بخاطر توجهات بیپایانشان. تشکر از تلاش پیگیر و هوش سرشار! مولفان کتاب دکتر مرعشی و دکتر سپهری. یک خیلی ممنون خیلی حسابی از دوست و همکار پرتلاش آقای مهندس محمد نوکنده که نظرات مفید و موثرش، در بهبود کیفیت کتاب انکار ناپذیر است. از جناب آقای هدایتی و خانم امینی به‌خاطر صفحه‌آرایی و هم‌چنین آقایان محمدی و عسگری که این کتاب را حروفچینی کردند متشکرم.

منتظر پیشنهادها و انتقادات اساتید و معلمان و دانش آموزان ساعی در مورد این کتاب و بقیه کتب سبز هستیم!

   ابوذر نصری

 


 
 
مقدمه کنکورت را قورت بده
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

شادی می‌آورد 

این کتاب

برای قلب و مغزت

مثل آقای پیروز باش!!

 


 
 
مقدمه خودم می‌توانم
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

اگر به آدم‌بزرگ‌ها بگویید یک خانه‌ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلوی پنجره‌هاش غرق شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. باید حتماً به‌شان گفت یک خانه چندصدمیلیون‌ تومانی دیدم تا صداشان بلند شود که: وای، چه قشنگ!

یا مثلاً اگر به‌شان بگویید دلیل وجود شهریار کوچولو این بود که تو دل‌برو بود و می‌خندید و دلش یک بره می‌خواست و بره خواستن خودش بهترین دلیل وجود داشتن هرکسی است شانه بالا می‌اندازند و باتان مثل بچه‌ها رفتار می‌کنند!  اما اگر به‌شان بگویید سیاره‌ای که ازش آمده بود اخترک ب 612 است بی‌معطلی قبول می‌کنند و دیگر هزار جور چیز ازتان نمی‌پرسند. این جوری‌اند دیگر، نباید ازشان دلخور شد. بچه‌ها باید نسبت به بزرگ‌ترها گذشت داشته باشند.                                                                                                         

شهریار کوچولو ـ برگردان احمد شاملو

 


 
 
مقدمه فوت و فن عربی
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

 

الا یا ایّها الساقی ادر کاساً و ناولها                   که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

<!--[endif]-->
کلاس چهارم دبستان بودم که گه‌گاهی می‌رفتم سراغ دیوان حافظِ کتابخانه‌ی پدرم. من 10 سالم بود (سال 68)؛ در آن سال آقای شجریان یک نواری منتشر کرده بودند با نام سروچمان و ما تازه داشتیم استعدادمان را کشف می‌کردیم که ما خودمان یک پا شجریانیم! خلاصه می‌رفتیم در حمام خانه‌مان مدتی در لابی حمام و سپس در خود حمام و چندی زیر شیر و چندی نیز در حال خشک کردن می‌خواندیم! برای دل خودمان. یادم هست بیتی در این نوار بود که آقای شجریان آن را خیلی گنگ خوانده بودند:

ساقی سیم ساق من گر همه دُرْد می‌دهد       کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->
یعنی معشوقه‌ی من که بدنش به رنگ سیم (سیمین) است با این‌که شراب اصل و حسابی نمی‌دهد به ما (به ته‌مانده‌ی شراب می‌گویند دُرْد) اما ما همه‌ی تنمان را می‌کنیم دهان! (مثل جام می که او هم همین‌کار را می‌کند) تا آن دُرْد را بنوشیم چون از معشوق است.

من این بیت را از روی نوار نمی‌فهمیدم و برای خودم غلط غلوط می‌خواندم تا این‌که یک روز به ذهنم زد بروم سر دیوان حافظ و غزل سروچمان را پیدا کنم. کلی با کتاب ور رفتم تا فهمیدم که بر چه اساسی باید شعر را در دیوان حافظ پیدا کرد.

از این‌جا رابطه‌ی ما با آقای حافظ شروع شد. غیر از مواردی که می‌خواستم ببینم آقای شجریان چه می‌خواند!! در بقیه‌ی موارد می‌خواستم بفهمم آقای حافظ چه می‌گوید! من آدم ایده‌آل‌گرایی هستم! اشتباه نکنید این یک تعریف نیست! تقریباً می‌شود گفت ایده‌آل‌گرایی یک صفت منفیه تا مثبت! آدم ایده‌آل‌گرا اگر یه چیزیو اولشو نفهمه دیگه هنگ میکنه و نمی‌تونه بره جلو!! خلاصه ما از اون‌جایی که نمی‌فهمیدیم که «الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها» یعنی چه، همیشه در مورد حافظ یک جای ذهنمون ایراد داشت! سیر نشده بود!

و امروز که فهمیدم که «الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها» یعنی «ای ساقی جام را بگردان و پیاله‌ی ما را هم از شراب پر کن» احساس می‌کنم حافظ را بهتر می‌فهمم! انگار هنگی مغزم در مورد این غزل برطرف شده است. در پایان این غزل می‌خوانیم:

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ.                        

 متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها *
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->

خلاصه این‌که از آن‌جایی که ما خیلی عاشق ادبیات و من‌جمله آقای برادر «حافظ» بودیم خیلی روی کتاب عربی گیر می‌دادیم! و هر کس که می‌آمد پیش ما و می‌گفت من از بیخ عربم! بده من کتاب عربی‌ات را بنویسم، ابیات عربی حافظ را می‌گذاشتیم جلویش و از او امتحان ترجمه‌ی اشعار عربی حافظ می‌گرفتیم!

4، 5 تا آدمی آمدند و رفتند، عربی‌شان بد نبود اما حافظ بلد نبودند!! تا این‌که ...

الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها          

عربی مشکل نمود اول ولی حل گشت مشکل‌ها

رجل برغمدی آمد که تا این عقده بگشاید 

ز خون دل که خورد استاد شد این مکتوب کامل! ها!

تو خود دُریابی و دَریابی این مقصود خیلی زود 

که مِهر فوت و فن‌های کتاب افتاده در دل‌ها

 

* چون به دیدار آنکه خواهان اویی رسیدی جهان و آن‌چه در آن است را بدرود گو و رها کن


 
 
مقدمه فیزیک پیش‌دانشگاهی
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

ابتدایی که بودم فکر می‌کردم من فقط می‌فهمم! راهنمایی که آمدم فکر کردم که من و پدرم با هم! فقط می‌فهمیم!!! دبیرستان که بودم فکر می‌کردم من و پدرم و معلم ریاضی‌مان، فیدل کاسترو، مارادونا، ابوالفضل جلیلی و محمدرضا شجریان .... . در دانشگاه به این نتیجه رسیدم که کسی چیزی نمی‌فهمد!! وقتی که چند فصل از این کتاب را خواندم خیلی با آقای نویسنده، نوشتار و ایده‌های آن احساس نزدیکی کردم و حس کردم چه قدر خوب می‌فهمد! ]احتمالاً آخرین نتیجه‌ای که به آن می‌رسم این است که همه می‌فهمیدند، جز من![

. . . حتی آلبرت اینشتین هم شاهد بود و با لبخندش تایید می‌کرد که «بابا، دمتون گرم،‌ عجب کتاب فیزیکی نوشتین!» ]‌ما عکسی از اینشتین در اتاق تالیف فیزیک داشتیم همیشه! در حال خندیدن و پیپ کشیدن![ . . .  حتی آن اتاق هم یک لحظه نتوانست بخوابد!! چون چراغش همیشه روشن بود!

در دنیایی که همه تست‌هایشان را از روی هم می‌نویسند تالیف کتابی با این همه ایده‌ی نو و بدیع با تکیه بر مفهوم فیزیکی و نه فقط جنبه‌ی ریاضی مسائل، کاری سخت بود که فکر می‌کنم به آن رسیدیم. بدون اغراق این کتاب یک جور دیگری مفهومی است! در تست‌هایش ایده‌های بکر و نو موج می‌زند. نوش جانتان!

بار اصلی کتاب بر دوش برادر و دوست عزیزم آقای مهندس محمد نوکنده بوده است که با خلاقیت و هوش سرشار و تلاشی مضاعف با همکاری استاد ارجمند جناب آقای فقیه این کتاب راتالیف کردند. صمیمانه از آن‌ها تشکر می‌کنم و با اعتماد به مولف کامل! ]به جای اعتماد به نفس[ امیدوارم کتاب‌های فیزیک دیگرمان هم به همین زودی، به همین خوبی و به همین خوشمزگی بیایند بیرون!

                                                           مواظب خودت باش!

 

 


 
 
مقدمه دین و زندگی
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

سلام

با این‌که در مورد مقدمه‌ی این کتاب قبلاً آرزوهای زیادی در دماغم می‌پروراندم اما هر چه‌قدر تلاش کردم نتوانستم چیزی بنویسم. می‌خواستم در مورد خدا بنویسم! در مورد انواع اقسام خداهایی که انسان‌ها اختراع کرده‌اند. اما . . . می‌خواستم بنویسم که من به خدا . . . بازهم نشد. خواستم بنویسم که کسی با این کتاب‌های دین و زندگی که من دیده‌ام رابطه‌اش با خدا خوب نمی‌شود! بازهم کلاس‌های معارف می‌شود "ما می‌گوئیم این است و این درست است" شما هم بگوئید چَشم! . . . ترسیدم کتابم توقیف شود!! می‌خواستم در مورد عذاب و عقاب اخروی و دنیوی کسی که خداوند را به صورت تست‌های چهار گزینه‌ای منتشر می‌کند و آن را می‌فروشد و با آن امرار معاش می‌کند بنویسم، بازهم نتوانستم. در استیصال و درماندگی فرو رفته بودم که یاد شعری از فروغ افتادم و طرح آن را خالی از لطف ندیدم. می‌خواستم در مورد نگاه این شعر بنویسم که بازهم نشد. . .

به جای ادامه‌ی مقدمه‌ی ناشر!

 

کسی که مثل هیچکس نیست

                                                                            

من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید / من خواب یک ستاره‌ی قرمز دیده‌ام و پلک چشمم هی می‌پرد و کفش‌هایم هی جفت می‌شوند و کور شوم اگر دروغ بگویم / من خواب آن ستاره‌ی قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده‌ام / کسی می‌آید / کسی دیگر / کسی بهتر / کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست، مثل انسی نیست مثل یحیی نیست،‌ مثل مادر نیست و مثل آن‌کسی‌ست که باید باشد و قدش از درخت‌های خانه‌ی معمار هم بلندتر است و صورتش از صورت . . . هم روشنتر و از برادر سید جواد هم که رفته است و رخت پاسبانی پوشیده است نمی‌ترسد و از خود خود سید جواد هم که تمام اتاق‌های منزل ما مال اوست نمی‌ترسد و اسمش آن‌چنان که مادر در اول نماز و در آخر نماز صدایش می‌کند یا قاضی القُضات است یا حاجت الحاجات است و می‌تواند تمام حرف‌های سخت کتاب کلاس سوم را با چشم‌های بسته بخواند و می‌تواند حتی هزار را بی‌آنکه کم بیاورد از روی بیست میلیون بردارد و می‌تواند از مغازه‌ی سید جواد، هرچقدر که لازم دارد، جنس نسیه بگیرد و می‌تواند کاری کند که لامپ «الله» که سبز بود: مثل صبح سحر سبز بود، دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان روشن شود / آخ . . . چقدر باغ ملّی رفتن خوبست / چقدر مزه‌ی پپسی خوبست / چقدر سینمای فردین خوبست و من چقدر از همه‌ی چیزهای خوب خوشم می‌آید و من چقدر دلم می‌خواهد که گیس دختر سید جواد را بکشم / چرا من این‌همه کوچک هستم که در خیابان‌ها گم می‌شوم / چرا پدر که این‌همه کوچک نیست و در خیابان‌ها گم نمی‌شود کاری نمی‌کند که آن‌کسی که بخواب من آمده‌ست روز آمدنش را جلو بیاندازد / چرا پدر فقط باید در خواب، خواب ببیند / من پله‌های پشت‌بام را جارو کرده‌ام و شیشه‌های پنجره را هم شسته‌ام کسی می‌آید / کسی می‌آید کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدایش با ماست / کسی که آمدنش را نمی‌شود گرفت و دستبند زد و به زندان انداخت / کسی از آسمان توپخانه در شب آتش‌بازی می‌آید و سفره را می‌اندازد و نان را قسمت می‌کند و پپسی را قسمت می‌کند و باغ ملی را قسمت می‌کند و شربت سیاه سُرفه را قسمت می‌کند و روز اسم‌نویسی را قسمت می‌کند و نمره‌ی مریضخانه را قسمت می‌کند و چکمه‌های لاستیکی را قسمت می‌کند و سینمای فردین را قسمت می‌کند، درخت‌های دختر سید جواد را قسمت می‌کند و هرچه را که باد کرده باشد قسمت می‌کند و سهم ما را هم می‌دهد من خواب دیده‌ام . . .                      

        فروغ فرخزاد

 

بقیه‌ی مقدمه‌ی ناشر!

از همه‌ی کسانی که دوستان مؤلف در مقدمه‌شان از آن‌ها تشکرکرده‌اند(به غیر از خودم) مجدداً   تشکر می‌کنم!

حتماً شنیدی که میگن فلانی خداست!! می‌خوام برای تو دوست ندیده‌ام آرزو کنم که تو هم یک خداباشی، بزرگ خدایی کوچک تا وقتی به چیزی گفتی "باش"، "بشه".*

 

 

*در درس چهارم پیش‌دانشگاهی این حدیث قدسی را می‌خوانیم که:

 «یا بَنی آدَمَ اَنَا اَقولُ لِلشَّیءِ کُن فَیَکونُ اَطِعنی فی ما اَمَرتُکَ اَجعَلکَ تَقولُ لِلشَّیءِ کُن فَیَکونُ»

ای فرزند آدم من به هر چیزی می‌گویم «باش»، ‌می‌شود مرا در آن‌چه امر کرده‌ام اطاعت کن تا تو را چنان قرار دهم که به هر چیزی بگویی «باش»، بشود.

 

 

 


 
 
مقدمه عربی سحرآمیز
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

اکثر دانش‌آموزانی که می‌شناختم 10 جلد کتاب رنگارنگ در هر درس خریده بودند اما حتی نصف یکی از آن‌ها را هم نخوانده بودند! همیشه از آزمون‌های آزمایشی‌شان عقب بودند، نهایتاً هم نمی‌رسیدند به خوانده‌های پراکنده‌شان سر و سامان درست و حسابی بدهند. به نظرم جای خالی کتابی که لُبِ مطلب را جمع‌آوری و ارائه کند، کاملاً احساس می‌شد.

ما هم که حساس!! سریع حس کردیم و دست به کار شدیم. این کتاب اولین کتاب از سری کتاب‌های سحرآمیز است؛ چون کارائی و تأثیرش باورنکردنی و اعجاب‌انگیز بود (!)، اسمش را گذاشتیم سحرآمیز!!

شما هم بخوانید و نظر بدهید. منتظر نظراتتان هستیم.

قبول میشی!!


 
 
مقدمه ادبیات پیش‌دانشگاهی 1 و 2
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

الان واقعاً دقیقه‌ی 90 رو رد کردیم و رفتیم در وقت‌های اضافه که من داشتم مقدمه‌ی آقای براری را می‌خواندم. کتاب در چاپخانه بود و نصفش چاپ شده. و غم زیادی پس مغزم و پشت چشمانم را پر می‌کرد. این غم انگار همیشه بود. شاید بهتر بگویم ترس بود. چه بود؟ خواهم گفت دوستِ من! ترس از اول نشدن! ترس از بزرگ نشدن، ترس از خیلی خیلی بزرگ نشدن، ترس از خیلی پولدار نشدن! ترس از خیلی دیگران را نتوانستن تحت تاثیر دادن قرار !!! ترس از زیباترین و خوش‌تیپ‌ترین آدم دنیا نبودن و غم نداشتن، نشدن و نرسیدن به همه‌ی چیزهایی که نداشتن، نشدن و نرسیدن‌ آنها باعث ترس من شده است!

دوست من! تو می‌دانی که من بهترینم، پولدارترینم، مهربان‌ترینم، تو نمی‌دانی؟ دوست من بیا بنشین پای صحبتم. قول می‌دهم متقاعدت کنم. خوب فکر کن به من. توجه کن ....... متقاعد نشدی! عصبی‌ام می‌کند طرز فکر کردنت. چه قدر متقاعد کردنت سخت است! خُب، هر چه تو بگویی. من چه کار کنم که تو متقاعد شوی؟ می‌خواهی بروم یکBMW630i  قسطی بخرم. البته قسطی‌اش را به تو نمی‌گویم تو فقط من را تصور کن در حالی که سوار آن هستم! ها!! کم‌کم داری متقاعد می‌شی!!

خُب من در حال زدن بزرگ‌ترین انتشارات در بین‌النهرین و آسیای صغیر هستم! این هیچ کمکی نمی‌کنه؟ تازه یکی از آرزوهام این بود که بزرگ‌ترین دکتر دنیا بشم! ....... فکر کن یک مرد پولدار، یک مرد خوش‌تیپ، یک مرد متفاوت با من تفاوت را احساس می‌کنید! ........ عقده‌ی شدن و شدن و چیزی شدن و تو ببین مرا در حال چیزی شدن و کی می‌رسد این چیزی شدن و نرسیدن به چیزی شدن و غم جدید ناشی از نَشُد که چیزی بِشَود و غم تنهایی و مجدداً تصمیمی جدید برای شدنی جدید و ....... و بزرگ شدن و بزرگ شدن درد و غم پشت مغز و چشمم و ....... خدا رحمت کند مرا، انسانی در بندِ شُدن!

و فکر کن من چگونه مُردم در حالی که تمام زندگی‌ام را صرف چیزی شُدن برای رهایی از غم و باز هم صرف آرزوی شُدن برای رهایی از غم و باز هم ....... و ما چگونه می‌میریم در حالی که در آرزوی شدنیم و پشت چشمانمان تا ته مغزمان همه غمگین است! و این بود آن‌چه پیرمرد می‌گفت.

و من مُردم و آخرش نتوانستم تو را متقاعد کنم که من چه‌قدر خوبم و من چه‌قدر توانا، زیبا، دارا، سارا و... هستم! و من مُردم در حالی‌که همه‌ی عمر به فکر متقاعدکردن دیگران برای پذیرش متفاوت بودن خودم بودم.

 

برای من فاتحه‌ای بخوان

 


 
 
مقدمه ادبیات دوم دبیرستان
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

١٠ سالم بود؛ فکر کنم. از شمال آمده بودیم تهران، خونه خاله شکوه‌اینا، مسافرت! سوار تاکسی بودیم با حسین (پسرِ خاله شکوه) داشتیم می‌رفتیم خونه‌ی خاله اعظم‌اینا (خواهر حسین!!). من خیابون‌ها، هوا، خونه‌ها و مغازه‌های تهران و شلوغیش رو خیلی دوست داشتم، هر کی می‌رفت بیرون باید منم با خودش می‌برد! راننده تاکسی یک آهنگ قدیمی گذاشته بود: نمی‌دونی‌وقتی چشمات پرخوابه/ به چه رنگه؟/ به چه حاله؟/ مثل یک جامِ شرابه .../ منم اون موقع تازه داشتم، دیونه‌ی موسیقی ایرانی می‌شدم.

محو آهنگ بودم که آقا جلوئیه به راننده گفت: من یک کلکسیونی از آهنگ‌های قدیمی دارم. دوست داشتین میتونین از روش ضبط کنید. منم که کوچولو بودم و پررو! عوض راننده گفتم: یعنی میشه آقا! خلاصه از حسین خواستم که جایی که آقاهه پیاده میشه، پیاده‌ شیم که من بتونم بیشتر رو مخش کار کنم. همین کارمْ کردیم. آقاهه ما رو بُرد دم خونشون. با اصرارش رفتیم تو خونه و کلی نوار بهمون نشون داد. اوووه هزار تا اجرای خصوصی* شجریان داشت! فکرش رو بکن! خلاصه من قرار شد نوار خام براش ببرم و اون هم برام از روشون کپی کنه.

آقاهه فامیلیش تهرانی بود و تار می‌زد. وقتی فهمید ما شمال زندگی می‌کنیم، گفت که تو نمک‌آبرود (نزدیک چالوس) و ملکار (جایی در نوشهر) خونه‌ی ویلایی داره. سرتون رو زیاد درد نیارم؛ وقتی برگشتم خونه خاله شکوه‌اینا یه حس جالبی داشتم. نمی‌دونم چی شد که اولین بیت شعر زندگیمو برای آقای تهرانی سرودم:

اگر آقای تهرانی بیاورد نوارها را
به عشق کار او بخشم نمک‌آبرود و ملکارا**

ممنون از آقای براری عزیز به خاطر تلاش بسیار پیگیر و موثرشان و نتیجه‌ی تحسین‌برانگیز کارشان.

تشکر از آقای عطا صلابتی رتبه‌ی 10 سابق***!! که به بهترین نحو این کتاب را ویرایش علمی و ادبی کرد، از خواهرم فاطمه نصری که در بازخوانی کتاب، خیلی به ما کمک کرد و بقیه‌ی بچه‌های کتاب سبز، که کار را تمام کردند.

 

 

 

*اشتباه نکن، منظور از اجرای خصوصی  چیز خطرناکی نیست! به اجراهایی که به صورت رسمی منتشر نشده باشند و مثلاً در محفلی دوستانه اجرا و ضبط شود، اجرای خصوصی می‌گویند.

** از روی این شعر حافظ که گفته: «اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را /  به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را» تقلب کردم.

*** رتبه 10 کشوری کنکور 86؛ رشته تجربی.

 

 

 


 
 
اول سلام!!!!
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
 

وبلاگ جاییه که ما آدما با هم راحت‌تر حرف می‌زنیم. ما همیشه راحت حرف می‌زنیم!

پس فکر کن تو وبلاگمون دیگه باید راحتی‌رو بترکونیـــــم! عشق یه سرمایه‌ی دردسره!

 پس ما دنبال یک رابطه‌ی دوسره هستیم که دردسرش کم‌تره!

در این محل از ما تعریف کنید!!!!

در این محل بد و بیراه بگویید!!!! (انتقاد کنید)