دوستان خوب و مهربان، ما از تاریخ 90/6/9 رفتیم به آدرس www.kheilisabz.com بیاین او‌نجا

مقدمه فوت و فن عربی
نویسنده : خیلی سبز - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧
 

 

الا یا ایّها الساقی ادر کاساً و ناولها                   که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

<!--[endif]-->
کلاس چهارم دبستان بودم که گه‌گاهی می‌رفتم سراغ دیوان حافظِ کتابخانه‌ی پدرم. من 10 سالم بود (سال 68)؛ در آن سال آقای شجریان یک نواری منتشر کرده بودند با نام سروچمان و ما تازه داشتیم استعدادمان را کشف می‌کردیم که ما خودمان یک پا شجریانیم! خلاصه می‌رفتیم در حمام خانه‌مان مدتی در لابی حمام و سپس در خود حمام و چندی زیر شیر و چندی نیز در حال خشک کردن می‌خواندیم! برای دل خودمان. یادم هست بیتی در این نوار بود که آقای شجریان آن را خیلی گنگ خوانده بودند:

ساقی سیم ساق من گر همه دُرْد می‌دهد       کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->
یعنی معشوقه‌ی من که بدنش به رنگ سیم (سیمین) است با این‌که شراب اصل و حسابی نمی‌دهد به ما (به ته‌مانده‌ی شراب می‌گویند دُرْد) اما ما همه‌ی تنمان را می‌کنیم دهان! (مثل جام می که او هم همین‌کار را می‌کند) تا آن دُرْد را بنوشیم چون از معشوق است.

من این بیت را از روی نوار نمی‌فهمیدم و برای خودم غلط غلوط می‌خواندم تا این‌که یک روز به ذهنم زد بروم سر دیوان حافظ و غزل سروچمان را پیدا کنم. کلی با کتاب ور رفتم تا فهمیدم که بر چه اساسی باید شعر را در دیوان حافظ پیدا کرد.

از این‌جا رابطه‌ی ما با آقای حافظ شروع شد. غیر از مواردی که می‌خواستم ببینم آقای شجریان چه می‌خواند!! در بقیه‌ی موارد می‌خواستم بفهمم آقای حافظ چه می‌گوید! من آدم ایده‌آل‌گرایی هستم! اشتباه نکنید این یک تعریف نیست! تقریباً می‌شود گفت ایده‌آل‌گرایی یک صفت منفیه تا مثبت! آدم ایده‌آل‌گرا اگر یه چیزیو اولشو نفهمه دیگه هنگ میکنه و نمی‌تونه بره جلو!! خلاصه ما از اون‌جایی که نمی‌فهمیدیم که «الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها» یعنی چه، همیشه در مورد حافظ یک جای ذهنمون ایراد داشت! سیر نشده بود!

و امروز که فهمیدم که «الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها» یعنی «ای ساقی جام را بگردان و پیاله‌ی ما را هم از شراب پر کن» احساس می‌کنم حافظ را بهتر می‌فهمم! انگار هنگی مغزم در مورد این غزل برطرف شده است. در پایان این غزل می‌خوانیم:

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ.                        

 متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها *
<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->

خلاصه این‌که از آن‌جایی که ما خیلی عاشق ادبیات و من‌جمله آقای برادر «حافظ» بودیم خیلی روی کتاب عربی گیر می‌دادیم! و هر کس که می‌آمد پیش ما و می‌گفت من از بیخ عربم! بده من کتاب عربی‌ات را بنویسم، ابیات عربی حافظ را می‌گذاشتیم جلویش و از او امتحان ترجمه‌ی اشعار عربی حافظ می‌گرفتیم!

4، 5 تا آدمی آمدند و رفتند، عربی‌شان بد نبود اما حافظ بلد نبودند!! تا این‌که ...

الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها          

عربی مشکل نمود اول ولی حل گشت مشکل‌ها

رجل برغمدی آمد که تا این عقده بگشاید 

ز خون دل که خورد استاد شد این مکتوب کامل! ها!

تو خود دُریابی و دَریابی این مقصود خیلی زود 

که مِهر فوت و فن‌های کتاب افتاده در دل‌ها

 

* چون به دیدار آنکه خواهان اویی رسیدی جهان و آن‌چه در آن است را بدرود گو و رها کن